تبلیغات
مسجد ما - من و ماجرای نفسم
مسجد ما
قایقی باید ساخت...
بسم الله الرحمن الرحیم
وب نوشتی کوچک با نیتی بزرگ، خدمت به دین. امید است این مطالب قدمی کوچک باشد برای نیل به سوی آگاهی بیشتر و عمیق تر و جرقه ای
برای ذهن های آماده...

من و ماجرای نفسم

سه شنبه 26 خرداد 1394

نویسنده: رضا کدخدایی | طبقه بندی:دل نوشت، 

بسم الله الرحمن الرحیم

مبازره با نفس

آدم عیب های خودش رو نمیبینه! نفس زیرکه از راه های مختلف یه جوری موضوع رو میپیچونه یه جوری آدم رو قانع میکنه که نگو و نپرس! الکی نیست که پیامبر جهاد اکبر را جهاد با نفس معرفی کرده! نفس حداقل اینطوری که من فهمیدم خیلی پیچیده است و کنترل و تحت فرمان در آوردنش مشکله! سخته ولی راه ساده ای داره! اونم مخالفته با نفس. اصلا بالا بری پایین بیای بازم تویی و نفست، راه وسوسه های شیطان هم همین نفس آدمه که سخت تر میکنه کنترلش رو. به هر حال راه حل مشخصه و این ماییم و اینم میدان نبرد. سومین حدیث از کتاب جهاد با نفس (که تو سایتم هست) از امام صادق تعبیر قشنگیبود که آدم رو به منزله ی طبیب خودش معرفی میکنه که بیماری و داروش معلوم شده و فقط یه مرد میدان میخواد که به درمانش برسه(بپردازه)

 امام صادق علیه السلام به مردى فرمود: تو طبیب خود هستى و بیمارى براى تو روشن و آشكار گردیده است و نشانه تندرستى و سلامت را دانسته اى و بر داروى دردت نیز راهنمایى شده اى ، پس بنگر كه چگونه به كار نفس خویش مى پردازى.

خلاصه آره این موضوع بد مشغولم کرده بود هم خودش و داستان خودش(خنده داره ها آدم چقدر درگیره یه بازی میتونه بشه!) هم کشمکشی درونی که داشتم و دارم که ادامه بدم یا نه! اثرات و نتایج اش رو میدیدم ولی نمیتونستم دل بکنم و برا همین هم خودم رو گول میزدم که چیه مگه یه بازیه دیگه چرا اینقدر درگیری  و چیزای دیگه! و یه جوری چشامو میبستم رو اشتباهم و ادامه میدادم! هی تصمیم میگرفتم بس کنم هی خودم رو قانع میرکردم و ادامه میدادم و ادامه میدادم و ادامه میدادم!منم به همین مورد مبتلا شدم تازگی ها یه بازی کامپیوتری گرفتم و مجذوب شدم! طوری که از صبح که بیدار میشدم مینشستم سر بازی و تا شب موقع خواب هم به جز برای مسجد رفتن، برا نماز و ناهار و دستشویی از جام تکون نمیخوردم! بهونه هم که هزار تا بهونه میاوردم که فقط خودم رو راضی کنم یا بهتر بگم خودم رو گول بزنم که عیب نداره و حالا یه روزه و اینجور حرفا! میگفتم حالا گناه که نیست فقط به قولی "ترک اولی"ست!!  که البته درست هم هست. در اصل این حرف درست بود، ولی خب انگار هیچی به این سادگی ها نیست! با بازی کردن به اون صورتی که من کردم؛ آدم مشغله اش و اصلا سمت فکرش تغییر میکنه دیگه دغدغه ام مشکلاتِ اخلاقیم و فکر آینده و مرگ و کار برای امام زمانم نبود و هنورم مثل قبل نیست. و دیگه ببینید وقتی که تمام فکر و کار و تلاشم (حالا نه واقعا به معنی اصلیش ولی دیگه به انداره خودم) خدا و رضایت خدا بود دچار این مشکل(!) شدم، همون موقع چقدر اشتباهات میکردم که نگو و نپرس اونوقت حالا که دیگه اونقدر هم حساس نیستم خدا میدونه چه کار های اشتباه و حنی گناهی که نکرده باشم و نفمیده باشم یا بعد از این  انجام بدم و قبلش نتونم جلوی خودم رو بگیرم... پناه بر خدا!

بازی خوره!

تا اینکه بالاخره به کاریش کردم و دارم میکنم که دیگه کم کم کمش کنم، یعنی از وقتی این تصمیم رو گرفتم و عملی هم کردم تو اولین تلاش تونستم ولش کنم بازی رو و خدا یاری کرد تا الان دیگه سمتش نرفتم.

ولی بحث اصلا موردِ من نیست، مورد من تو خودِ بحثِ نفس هستش و راهی شد برای شروع بحث در مورد نفس که قبلا قولش رو داده بودم!

بیشتر حرفی که من بتونم بنویسم از کتاب "معراج السعاده" هستش و خب کلا مگه چقدر سواد دارم که بخوام از خودم مطلب بنویسم! اول میخواستم خود مطالب کتاب رو بنویسم و تیکه تیکه کتاب رو کپی کنم ولی بعد دیدم که اصلا فایده نداره اینطوری! تصمیم ام این شد؛ کتاب رو میخونم و برداشت و خلاصه ای ازش میفهمم رو مینویسم و امیدوار هستم اشتباهات و تحریف های نا خواسته توش پیدا نشه به همین خاطر هم خود کتاب رو همین تو اولین پست برای دانلود میزارم و سعی میکنم هر چیزی بنویسم یه رفرنس به کتاب یا هر جایی که استفاده کردم، بدم. انشاءالله مشکلی پیش نمیاد؛ توکل برخدا.  آدم عیب های خودش رو نمیبینه! نفس زیرکه از راه های مختلف یه جوری موضوع رو میپیچونه یه جوری آدم رو قانع میکنه که نگو و نپرس! الکی نیست که پیامبر جهاد اکبر را جهاد با نفس معرفی کرده! نفس حداقل اینطوری که من فهمیدم خیلی پیچیده است و کنترل و تحت فرمان در آوردنش مشکله! سخته ولی راه ساده ای داره! اونم مخالفته با نفس. اصلا بالا بری پایین بیای بازم تویی و نفست، راه وسوسه های شیطان هم همین نفس آدمه که سخت تر میکنه کنترلش رو. به هر حال راه حل مشخصه و این ماییم و اینم میدان نبرد. سومین حدیث از کتاب جهاد با نفس (که تو سایتم هست) از امام صادق تعبیر قشنگی بود که آدم رو به منزله ی طبیب خودش معرفی میکنه که بیماری و داروش معلوم شده و فقط یه مرد میدان میخواد که به درمانش برسه(بپردازه)

منم به همین مورد مبتلا شدم تازگی ها یه بازی کامپیوتری گرفتم و مجذوب شدم! طوری که از صبح که بیدار میشدم مینشستم سر بازی و تا شب موقع خواب هم به جز برای مسجد رفتن، برا نماز و ناهار و دستشویی از جام تکون نمیخوردم! بهونه هم که هزار تا بهونه میاوردم که فقط خودم رو راضی کنم یا بهتر بگم خودم رو گول بزنم که عیب نداره و حالا یه روزه و اینجور حرفا! میگفتم حالا گناه که نیست فقط به قولی "ترک اولی"ست!!  که البته درست هم هست. در اصل این حرف درست بود، ولی خب انگار هیچی به این سادگی ها نیست! با بازی کردن به اون صورتی که من کردم؛ آدم مشغله اش و اصلا سمت فکرش تغییر میکنه دیگه دغدغه ام مشکلاتِ اخلاقیم و فکر آینده و مرگ و کار برای امام زمانم نبود و هنورم مثل قبل نیست. و دیگه ببینید وقتی که تمام فکر و کار و تلاشم (حالا نه واقعا به معنی اصلیش ولی دیگه به انداره خودم) خدا و رضایت خدا بود دچار این مشکل(!) شدم، همون موقع چقدر اشتباهات میکردم که نگو و نپرس اونوقت حالا که دیگه اونقدر هم حساس نیستم خدا میدونه چه کار های اشتباه و حنی گناهی که نکرده باشم و نفمیده باشم یا بعد از این  انجام بدم و قبلش نتونم جلوی خودم رو بگیرم... پناه بر خدا!

خلاصه آره این موضوع بد مشغولم کرده بود هم خودش و داستان خودش(خنده داره ها آدم چقدر درگیره یه بازی میتونه بشه!) هم کشمکشی درونی که داشتم و دارم که ادامه بدم یا نه! اثرات و نتایج اش رو میدیدم ولی نمیتونستم دل بکنم و برا همین هم خودم رو گول میزدم که چیه مگه یه بازیه دیگه چرا اینقدر درگیری  و چیزای دیگه! و یه جوری چشامو میبستم رو اشتباهم و ادامه میدادم! هی تصمیم میگرفتم بس کنم هی خودم رو قانع میرکردم و ادامه میدادم و ادامه میدادم و ادامه میدادم!

تا اینکه حالا بالاخره به کاریش کردم و دارم میکنم که دیگه کم کم کمش کنم، یعنی از وقتی این تصمیم رو گرفتم و عملی هم کردم تو اولین تلاش تونستم ولش کنم بازی رو و خدا یاری کرد تا الان دیگه سمتش نرفتم.

ولی بحث اصلا موردِ من نیست، مورد من تو خودِ بحثِ نفس هستش و راهی شد برای شروع بحث در مورد نفس که قبلا قولش رو داده بودم!

معراج السعاده

بیشتر حرفی که من بتونم بنویسم از کتاب "معراج السعاده" هستش و خب کلا مگه چقدر سواد دارم که بخوام از خودم مطلب بنویسم! اول میخواستم خود مطالب کتاب رو بنویسم و تیکه تیکه کتاب رو کپی کنم ولی بعد دیدم که اصلا فایده نداره اینطوری! تصمیم ام این شد؛ کتاب رو میخونم و برداشت و خلاصه ای ازش میفهمم رو مینویسم و امیدوار هستم اشتباهات و تحریف های نا خواسته توش پیدا نشه به همین خاطر هم خود کتاب رو همین تو اولین پست برای دانلود میزارم و سعی میکنم هر چیزی بنویسم یه رفرنس به کتاب یا هر جایی که استفاده کردم، بدم. انشاءالله مشکلی پیش نمیاد؛ توکل برخدا.  

لینک دانلود کتاب معراج السعاده از تبیان

نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :